تبليغاتX
كـــــتـــــــــابـــــچـــه ي عــــشــق

كـــــتـــــــــابـــــچـــه ي عــــشــق

اي نــــــــاز تو بهترين سرآغاز ** چشمي به نياز ما بيانداز

تمام ايستگاه مي رود


قطار مي رود....تو مي روي..... تمام ايستگاه مي رود............

و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو

كنار اين قطار رفته ايستاده ام

و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام



+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:56  توسط مهدی  | 


.....
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه


خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته


تو را می سپارم به مینای مهتاب
 
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم، اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا


به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد


خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نو بهار همیشه
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:32  توسط پـگــاه  | 

 

دلم تنگ است ،
دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانی است
نمی دانم
چرا در قلب من
پاییز
طولانی است...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 1:20  توسط پـگــاه  | 

 

 

خدایا....

 دستان طاعتم را بالا میبرم


 و موجهای پرتلاطم ذهنم را بسوی تو روانه میکنم


 بار خدایا دلم عجیب گرفته است


 ومن با دلی که پیش دلت به تنهایی روزهای خودم میگرید


                       می گویم


                دلم عجیب گرفته است


 کاش گلوی فریادی بود


 ومرا از حصار بودن رها میکرد


                              کاش دلم کاش ...

(هم نفس)

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 0:25  توسط پـگــاه  | 

اگر نیامدم...

بهار که برود دیگر رفته ام

بهار بهانه ی رفتن است

حق با هد هد است که میگفت رفتن زیبا تر است ماندن شکوهی ندارد

گیرم که ماندم و باز بال بال زدم توی خاک و خاطره تو ی گذشته و گل.

میروم

باید رفت

در خون تپیده و پر پر

سیمرغ مرغان را در خون تپیده دوست تر دارد

راستی اگر دیگر نیامدم یعنی  که شعله ورم

یعنی سوختم

یعنی خاکسترم را هم باد برده است

میروم اما هر جا که رسیدم  پری به یادگار  برایت خواهم گذاشت

میدانم ! این کمترین شرط جوانمردی ست

بدرود رفیق روز های بی قراری ام

قرار مان اما در حوالی کوه قاف

پشت آشیانه ی سیمرغ

آنجا که جز بال و پر سوخته نشانی ندارد.......

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 1:34  توسط پـگــاه  | 

رمضان


جویند همه هلال و من ابرویت

گیرند همه روزه و من گیسویت

از جمله این ۱۲ ماه تمام

یک ماه مبارک است آن هم رویت!

حلول ماه مبارک رمضان بر همه شما مبارک



+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 1:3  توسط مهدی  | 

زندگی چون قفسی است

 

قفسی تنگ پر از تنهایی

و چه شیرین است

لحظه غفلت آن زندانبان

بعد از آن هم

پرواز ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 2:7  توسط پـگــاه  | 

وقتی ستاره نیز
سو سوی روزنی به رهایی نیست
آن چشم شب نخفته چرا پشت پنجره
با آن نگاه غمگین
ژرفای آسمان را
 می کاوید
آنگاه بازمیگشت
نومید
میگریست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 11:12  توسط LoveLess  | 

پرواز را به خاطر بسپار

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 1:25  توسط پـگــاه  | 

و نه هیچ

 

  نه زورقی و نه سیلی ، نه سایه ی ابری


 تهی ست اینه مرداب انزوای مرا


خوش آنکه سر رسدم روز و سردمهر سپهر


شبی دو گرم به شیون کند سرای مرا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 0:52  توسط مهدی  |